سوره نجم / آيه هاى 20 - 11
12 . أَ فَتُمارُونَهُ عَلى ما يَرى .
13 . وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى .
14 . عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى .
15 . عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوى .
16 . إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ ما يَغْشى .
17 . ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى .
18 . لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى .
19 . أَ فَرَأَيْتُمُ اللاَّتَ وَ الْعُزَّى.
20 . وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى .
ترجمه
11 - قلب [مصفاى پيامبر] آنچه را ديد [و دريافت هرگز آن را ]انكار نكرد.
12 - پس آيا بر سر آنچه مى بيند، با او به ستيزه برخاسته ايد؟
13 - و بى گمان [پيامبر ما] او را در يك فرود ديگر [نيز] ديده است، 14 - نزديك «سدرة المنتهى»،
15 - كه «جنة المأوى» نزديك آن است،
16 - آن گاه كه درخت «سدر» را آنچه مى پوشاند، پوشانده بود.
17 - ديده [پيامبر ما] نه منحرف گشت و نه از حد درگذشت.
18 - [و] راستى [كه ] برخى از بزرگترين نشانه هاى [قدرت و حكمت ]پرودگارش را ديد.
19 - پس به من خبر دهيد [كه آيا بت هاى سه گانه شما:] لات و عزّى ،
20 - و منات، آن سومينِ ديگر [به راستى دختران خدا هستند]؟!
تفسير
قلب مصفاى پيامبر
در آيات پيش پس از سوگندى تفكرانگيز سخن از درستى دعوت آسمانى پيامبر و دريافت وحى از سوى خداى فرزانه به وسيله فرشته گران قدر او و ترسيم دورنمايى از نخستين ديدار پيامبر با جبرئيل بود، اينك در اشاره به ديدنى هاى پيامبر در شب پراسرار معراج و تصديق آن ها مى فرمايد:
ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى
قلب نورانى پيامبر آنچه را با چشم ديده بود، گواهى نمود و آن ها را انكار نكرد.
با اين بيان «ما» مصدريه مى باشد و «مارأى» در جايگاه نصب است تا مفعول «كذّب» باشد، و منظور اين است كه: قلب و خرد شكوهبار پيامبر آنچه را چشمان آن حضرت ديده بود، انكار نكرد، بلكه همه را گواهى نمود.
امّا به باور «مبرّد» منظور اين است كه: پيامبر حقايقى را ديده است و در ديدن آن ها گواهى مى گردد.
و از ديدگاه «ابن عباس» منظور اين است كه: پيامبر گرامى با قلب مصفاى خويش پروردگار دانا و توانا و فرزانه را با ديدن نشانه هاى بهت آور و تفكرانگيزش ديد و با چشم دل، ذات بى همتا و يكتاى او را دريافت.
اين ديدگاه به وسيله «محمد بن حنفيه» از اميرمؤمنان نيز روايت شده است(60)، كه اين بيان به مفهوم رسيدن به اوج يقين در مورد آفريدگار هستى با ديدن نشانه هاى پرشكوه و بى شمار او در كران تا كران هستى است؛ درست بسان پدر توحيدگرايان، ابراهيم كه با وجود ايمان عميق به قدرت و حكمت خدا و روز رستاخيز و زنده شدن مردگان، باز هم تقاضا كرد تا به او نمايانده شود. و هنگامى كه مورد پرسش قرار گرفت كه مگر اين موضوع را باور نمى دارد؟ پاسخ داد: چرا، به رستاخيز و قدرت خدا بر پديد آوردنش ايمان دارد، امّا براى اطمينان و آرامش بيشترِ دل مى خواهد با چشم نيز بنگرد. «و لكن ليطمئن قلبى...»(61)
از گروهى از جمله «عايشه» و «ابن مسعود» آورده اند كه: آنچه را پيامبر گرامى ديد، فرشته وحى بود كه آن حضرت او را به صورتى كه آفريده شده است نگريست.
از «حسن» آورده اند كه: آنچه را پيامبر ديد، قدرت بى كران خدا و حكمت وصف ناپذير و فرمانروايى او بود و در آن ديدار، روح پاك پيامبر را از زمين به اوج آسمان ها بردند و جسم پاك و پاكيزه اش در زمين بود، امّا بيشتر مفسران و ظاهر مذهب اهل بيت و مشهور در روايات نشانگر آن است كه خداى فرزانه، پيامبرش را با همين جسم مادى و خاكى به سفر آسمانى معراج برد و آن حضرت در بيدارى و با چشم ظاهر آيات و نشانه هاى وصف ناپذير قدرت و فرمانروايى و حكمت آفريدگار هستى را نگريست، كه ما در تفسير سوره «اسراء» در اين مورد ديدگاه ها را ترسيم كرديم.
لازم به يادآورى است كه ميان ديدن چيزى در بيدارى و ديدن آن در عالم خواب تفاوت بسيارى است، چرا كه ديدن پديده و حقيقتى در بيدارى عبارت است از ديدن و دريافت آن با چشمِ سر، در حالى كه ديدن در خواب عبارت است از تصور چيزى در قلب و دل با اين پندار كه با چشم و در حالت بيدارى مى بيند.
پاره اى آورده اند كه: از پيامبر پرسيدند: آيا در شب معراج پروردگارت را ديدى؟
سئل رسول الله هل رأيت ربك ليلة المعراج؟
آن حضرت در پاسخ فرمود: من در آن شب پراسرار نهر آبى را ديدم كه در آن سوى آن، پرده اى از نور هويدا بود و جز اين چيز ديگرى نديدم.
رأيت نهراً و رأيت وراءَ النهر حجاباً، و رأيت و راء الحجاب نوراً لم أر غير ذلك.(62)
از «ابوذر» و نيز «ابوسعيد» آورده اند كه: از پيامبر گرامى در مورد آيه مورد بحث پرسيدند، كه فرمود: من نورى را ديدم و بس. رأيت نوراً.
اين بيان از «مجاهد» و «عكرمه» نيز روايت شده است.
پاره اى از «ابن عباس» آورده اند كه مى گفت: پيامبر در شب معراج پرودگارش را ديد.
«مسروق» در اين مورد مى گويد: از «عايشه» در اين باره پرسيدم، كه گفت: بنده خدا! تو چيزى مى گويى كه بند بند وجود انسان را به لرزه مى اندازى.
پرسيدم: هان اى مادر مردم باايمان، آيه هاى آغازين سوره نجم را گوش دل سپار! و آن گاه آن آيات را خواندم تا به «قاب قوسين...» رسيدم و از تفسير آن پرسيدم.
عايشه گفت: مگر شما از اين آيات چه دريافته اى؟ به باور من آنچه پيامبر ديد، فرشته وحى بود و آن را به صورتى كه خدايش آفريده است تماشا كرد.
آن گاه افزود: هر كس به تو بگويد كه پيامبر خداى خود را ديد، دروغ بافته است، چرا كه قرآن مى فرمايد: چشم ها او را درنمى يابند و نمى نگرند، امّا او چشم ها را مى بيند و درمى يابد.
لاتدركه الابصار و هو يدرك الابصار(63)
و نيز افزود: و هر كس به تو بگويد كه پيامبر علم غيب مى داند به خدا دروغ بسته است، چرا كه قرآن مى فرمايد: اِنّ الله عنده علم الساعة...(64)
و هر كس به تو خبر دهد كه محمد (ص) چيزى از وحى و پيام خدا را كتمان داشت، دروغ بافته است؛ چرا كه قرآن مى فرمايد: هان اى پيامبر ما، آنچه را به سوى تو از جانب پروردگارت فرو فرستاده شد، به مردم برسان.
يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك...(65)
و نيز آنچه را آن حضرت ديده است، با بيانى رسا و گويا بيان مى كند و مى فرمايد: لقد رأى من آيات ربّه الكبرى...(66)
به راستى كه محمد (ص) پاره اى از بزرگترين نشانه هاى قدرت و حكمت پروردگارش را ديد.
در دومين آيه مورد بحث مى افزايد:
أَ فَتُمارُونَهُ عَلى ما يَرى
پس آيا شما بر سر آنچه پيامبر مى بيند و شما شرك گرايان و حق ناپذيران آن را باور نداريد، با او به ستيزه برخاسته ايد؟
اين بيان شايد بدان دليل است كه شرك گرايان و ظالمان پس از رويداد شگفت انگيز معراج با پيامبر به جدال و بگو مگو پرداختند و گفتند: اگر به بيت المقدس، و از آنجا به آسمان ها سير داده شده اى اينك از بيت المقدس به ما خبر ده و آنجا را وصف كن! و نيز از سرنوشت و حال و روز كاروان بزرگ تجارتى مكه كه در راه است، ما را آگاه ساز؛ و با اين بهانه ها به حق ستيزى و جدال پرداختند.
پاره اى از مفسران و واژه شناسان «أَفتمارونه» را به مفهوم «أَفتجحدونه» گرفته اند، كه در اين صورت منظور اين است كه: پس آيا او و رسالت او را انكار مى كنيد؟
امّا پاره اى ديگر آن واژه را به مفهوم «أفتدفعونه عمايرى» گرفته اند كه در اين صورت منظور اين است كه: آيا آنچه را آن حضرت ديده است رد مى كنيد و نمى پذيريد؟
به باور ما هر دو ديدگاه به هم نزديك است، چرا كه هر ردّ و دفعى، ستيزه است و هر ستيزه اى نوعى انكار.
ديدارى ديگر با فرشته وحى
در ادامه آيات به ديدار ديگر پيامبر و فرشته وحى مى پردازد و مى فرمايد:
وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى
به يقين پيامبر گرامى بار ديگر فرشته وحى را در حالى كه با چهره طبيعى خود بر آن حضرت فرود مى آمد، ديد. و اين دومين بار بود كه پيامبر جبرئيل را در چهره اصلى اش تماشا كرد.
آن گاه مى افزايد:
عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى
اين ديدار در كنار «سدرة المنتهى» بود.
در مورد «سدرة المنتهى» ديدگاه ها متفاوت است:
1 - از ديدگاه برخى از جمله «مقاتل»، «سدره» درخت پرشكوهى است بر فراز آسمان هفتم در سمت راست عرش كه دانش هر فرشته اى به آن منتهى مى شود.(67)
2 - امّا به باور برخى ديگر از جمله «ابن عباس» منظور از آن، جايگاهى است كه آنچه از زمين به آسمان صعود مى كند، آخرين نقطه صعودش آنجاست؛ همچنان كه آنچه از آسمان فرود مى آيد، آخرين نقطه فرودش آنجاست.
3 - از ديدگاه پاره اى «سدرة المنتهى» جايى است كه ارواح شهيدان راه حق و عدالت تا آنجا بالا مى رود.
4 - امّا از ديدگاه پاره اى ديگر آنجا جايگاهى است كه آنچه از آسمان هاى بالاتر و فراتر فرود مى آيد، آنجا سپرده مى شود، و نيز هر آنچه از ارواح كه به سوى آسمان و يا معراج صعود مى كند، نهايت عروج آنها همان جايگاه است و همه از آنجا تحويل گرفته مى شود.
واژه «منتهى» به مفهوم نقطه پايان است و «سدره» همان گونه كه اشاره رفت، درخت پرطراوت و پرشكوهى است در سمت راست عرش، و از آنجايى كه آن جايگاه نقطه پايان عروج فرشتگان است، اين درخت به آن اضافه شده است.
و برخى آورده اند كه: «سدره» همان درخت مشهور «طوبى» است. و پاره اى نيز بر آنند كه «سدره» درخت رسالت و نبوت است.
و مى افزايد:
عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوى
همان چيزى كه بهشت برين نزديك آن است.
به باور پاره اى «جنة المأوى» همان بهشت جاودانه است كه در آسمان هفتم و يا ششم قرار دارد.
امّا به باور «قتاده» و «جبايى»، اين بهشت همان بهشت زيبايى است كه آدم در آن سكونت داشت و ارواح شهيدان راستين راه آزادى نيز به آنجا صعود مى كنند.
از ديدگاه «حسن» «جنة المأوى» همان بهشتى است كه خداى فرزانه وعده آن را به مردم شايسته كردار و درست انديش داده و سرانجام به آنجا خواهند رفت.
و از ديدگاه «عطا» و «ابن عباس» جايى است كه جبرئيل و ديگر فرشتگان در آنجا سكونت دارند.(68)
در ادامه آيات مى افزايد:
إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ ما يَغْشى
آن گاه كه درخت پرطراوت و زيباى «سدر» را چيزى فرا گرفته و پوشانيده بود.
در تفسير اين آيه، ديدگاه ها متفاوت است:
1 - به باور «حسن» و «مقاتل» منظور اين است كه: آن گاه كه فرشتگان بسان پرندگان بر شاخ و برگ درخت «سدر» نشسته و آن را پوشانده بودند.
در اين مورد از پيامبر آورده اند كه روى هر برگ از برگ هاى درخت «سدر» فرشته اى را ديدم كه به ستايش و سپاس خدا مشغول بود.
2 - امّا به باور برخى ديگر منظور اين است كه: آن هنگام كه «سدرة المنتهى» در هاله اى از نور و زيبايى و صفا فرو رفته و به گونه اى ديدگان را خيره مى سازد كه وصف آن نشايد، پيامبر گرامى فرشته وحى را در سيماى اصلى اش ديد.
3 - و از ديدگاه «ابن عباس» و «مجاهد» منظور اين است كه: آن گاه كه پروانه هاى طلايى و زيبا، «سدره» را مى پوشانند؛ به گونه اى كه گويى انبوه فرشتگان هستند كه به صورت پروانه هايى دل انگيز و تماشايى به عبادت و ستايش خدا پرداخته اند.
با اين بيان منظور آيه شايد اين باشد كه: پيامبر گرامى در حالى كه «سدرة المنتهى» را هاله اى از نور و معنويت پوشانده بود، فرشته وحى را در سيماى اصلى اش ديد.
و از شگفتى هايى كه در اين آيات انسان را به قدرت وصف ناپذير خدا راه مى نمايد، ابهام تفكرانگيز و انديشاننده در سخن است؛ ابهامى كه در مورد فراپوشيدن درخت «سدر» به كار رفته و به طور روشن و آشكار نيامده است كه چه چيزى آن را مى پوشاند. اين ابهام تفكرانگيز نشانگر عظمت كار است؛ درست همان گونه كه در آيه ديگرى آمده است كه: آن گاه به بنده برگزيده بارگاه خود آنچه را بايد وحى كند، وحى فرمود.
فاوحى الى عبده ما اوحى (69)
و در آيه مورد بحث نيز «مايغشى» نشانگر عظمت مطلب و رساترين بيان در اين مورد است.
آن گاه روشنگرى مى كند كه:
ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى
آنچه آمد واقعيت هايى بود كه پيامبر ديد و چشم واقع بين او نه منحرف گرديد و نه از حد گذشت كه پندارها را در چهره واقعيت بنگرد.
به بيان روشن تر منظور آيه اين است كه: نه چشم پيامبر خيره شد و نه به چپ و راست انحراف جست و نه از اندازه معين و ميزانى كه براى آن مقرر گرديده بود، گذشت.
اين تعبير نشانگر ادب والاى آن حضرت است كه در آن مقام بلند و پرمعنويت، نه چشم خود را به اين سو و آن سو گردانيد و نه در برابر ديدگان خود به چيزى خيره گرديد، بلكه نگرش و نظاره او تفكرانگيز و سراسر آميخته با ادب و معنويت و كمال بود.
در آيه بعد مى افزايد:
لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى.
و به راستى كه پيامبر در آنجا و در آن سير آسمانى، برخى از بزرگترين نشانه هاى قدرت و حكمت و دانش پروردگارش را ديد.
در اين مورد كه آن حضرت چه ديد، ديدگاه ها متفاوت است:
1 - به باور گروهى از جمله «مقاتل» آن حضرت در آن جايگاه بلند آسمانى «سدرة المنتهى» را ديد. و نيز جبرئيل را در چهره اصلى اش در حالى كه ششصد بال داشت و پرهاى او افق را پوشانده بود، نظاره كرد.
لازم به يادآورى است كه «من» در آيه براى «تبعيض» است و نشانگر اين معنا، كه آن حضرت برخى از آيات و نشانه هاى قدرت خدا را ديد، نه همه آن ها را.
2 - از «ابن مسعود» آورده اند كه: پيامبر در آن سفر آسمانى يكى از فرش هاى شكوهبار بهشت را كه سبزرنگ بود و تمام افق را فرا گرفته بود، تماشا كرد.
3 - از ديدگاه «ابن عباس» آن حضرت با ديده دل پروردگارش را ديد.(70)
با اين بيان ممكن است منظور اين باشد كه: پيامبر با ديدن برخى از بزرگترين آيات و نشانه هاى قدرت و دانش پروردگارش بر ايمان عميق و يقين استوارش افزون گرديد.
لازم به يادآورى است كه واژه «كبرى»، مؤنث «اكبر» است كه با آمدن آن در وصف چيزى ارزش آن را بالا مى برد و ارزش ديگر چيزها را در برابر آن كم مى كند.
خدايان پندارى ستمكاران
پس از ترسيم پرتوى از دو ديدار پيامبر با فرشته وحى و تأكيد بر درستى دعوت توحيدى و صداقت او در رسالت و آوردن قرآن، اينك خداى فرزانه روى سخن را به شرك گرايان و ظالمان مى كند و در آياتى كوتاه و تفكرانگيز مى فرمايد:
أَ فَرَأَيْتُمُ اللاَّتَ وَ الْعُزّى
پس شما شرك گرايان و حق ناپذيران به من خبر دهيد كه بت هاى سه گانه ساخته و پرداخته شما، «لات»، «عزى»، و نيز «منات»، آن سومين بت شما، به راستى دختران خدا يا فرشتگان بارگاه او هستند كه آنها را به جاى خداى يكتا مى پرستيد؟ يا همه اين بافته ها و ساخته ها را خود پرداخته ايد و به آفت شرك و كفر گرفتار شده ايد؟
وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى
به باور «جبايى» منظور اين است كه: هان اى شرك گرايان و ستمكارانى كه مى پنداريد بت هاى سه گانه «لات، «عزى» و «منات» دختران خدا هستند، آيا اين بافته هاى خرافى و شرك آلود و بى خردانه شما درست است؟
بدان دليل خداى فرزانه اين پرسش را از آنان مى كند كه گروهى از بت پرستان مى گفتند: ما بدان دليل اين بت ها را مى پرستيم كه پيكره دختران خدا هستند و نام آنان را دارند.
پاره اى نيز بر آنند كه در پندار خرافى بت پرستان، فرشتگان دختران خدا بودند، به همين جهت پيكره هايى را به شكل پندارى از آنان تراشيده و نام هايى نيز از نام هاى باعظمت خدا برگرفته و بر آن ها نهاده بودند و آن ها را به جاى خداى يكتا مى پرستيدند.
در ميان بت هايى كه پرستيده مى شد، اين سه بت از همه آن ها شناخته شده تر بود و طرفداران بيشترى داشت:
1 - بتِ «لات» كه به پندار بت پرستان، نامش از نام مقدس خدا «اللّه» برگرفته شده بود و در اصل خداى پندارى قبيله «ثقيف» به شمار مى رفت.
2 - بتِ «عُزّى » كه از واژه مقدس «عزيز» برگرفته شده و مؤنث «اعز» بود.
به باور برخى «عزى» درخت بزرگ و كهنسالى بود كه قبيله «غطفان» آن را آراسته بود و مى پرستيد كه پيامبر گرامى به «خالد» دستور داد تا آن را ببرد. او رفت و در حالى كه به بريدن آن مشغول بود، مى گفت: هان اى «عُزّى »، اى خداى دروغين بت پرستان، من به تو كفر ورزيده و تو را ستايش نمى كنم، چرا كه خود ديدم و شنيدم كه خداى يكتا تو را به باد نكوهش گرفت.
3 - و ديگر بتِ «مناة» كه به باور پاره اى ميان راه مكه به سوى مدينه، در منطقه «قديد» نصب شده بود؛ و به باور برخى ديگر، بت قبيله
«خزاعه» و «هذيل» بود، كه شرك گرايان مكه و اطراف آن در برابرش سر بندگى فرود مى آوردند.
پاره اى نيز بر آنند كه اين سه بت را از سنگ تراشيده و در خانه كعبه نصب كرده و آنها را مى پرستيدند.
گفتنى است كه واژه «الثالثة» و «الأُخرى» وصف «مناة» هستند و منظور آيه اين است كه: از اين بت هاى سه گانه لات و عزى و مناة، به من خبر دهيد و بگوييد كه آيا آنها مى توانند سود و زيانى بر شما برسانند و يا كارى از آنها ساخته است كه آنها را با خداى يكتا برابر مى پنداريد و مى پرستيد؟