اين سوره مباركه پنجاه و سومين سوره از قرآن شريف است. به جاست كه پيش از آغاز ترجمه و تفسير آيات آن براى آشنايى با آن به شناسنامه اش بنگريم:

 

 

 

 

1 - نام اين سوره

 

 

نام بلند و باعظمت اين سوره مباركه «نجم» است و واژه «نجم» به مفهوم «ستاره». اين نام از نخستين آيه آن برگرفته شده است، چرا كه خداى فرزانه اين سوره را اين گونه آغاز مى كند:

 

 

وَ النَّجْمِ إِذا هَوى

 

 

ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى

 

 

سوگند به ستاره فروزان قرآن، آن گاه كه فرود مى آيد،كه يار و پيامبر شما،محمد (ص) نه گمراه گرديده و نه در بيراهه و نادانى است؛ و از روى هوس سخن نمى گويد.

 

 

 

 

2 - فرودگاه آن

 

 

در مورد فرودگاه اين سوره سه نظر است:

 

 

1 - بيشتر مفسران و محدثان بر آنند كه: اين سوره، پس از آغاز دعوت آشكارِ پيامبر، در مكه و در كنار كهن ترين معبد توحيد و تقوا بر جان نورانى محمد (ص) فرود آمده است.(51) اين ديدگاه از محتواى آيات آن نيز - كه بيشتر روى اركان چندگانه خداشناسى و يكتاپرستى، اصل نبوت و رسالت و اصل معاد و جهان پس از مرگ توجه مى دهد - دريافت مى گردد.

 

 

2 - امّا به باور گروهى، همه آيات اين سوره جز يك آيه،(52) در مكه فرود آمده است.

 

 

3 - و از «حسن» نيز آورده اند كه اين سوره در مدينه فرود آمده است.

 

 

 

 

3 - شمار آيه ها و واژه ها و حروف آن

 

 

اين سوره مباركه از ديدگاه بيشتر مفسران و محدثان و نيز قاريان كوفه، داراى 62 آيه است، امّا پاره اى نيز آن را داراى 61 آيه دانسته اند.

 

 

گفتنى است كه اين سوره مباركه از 360 واژه و 1405 حرف پديد آمده است.

 

 

 

 

4 - پاداش تلاوت آن

 

 

1 - از پيامبر گرامى آورده اند كه فرمود:

 

 

من قرأ سورة النجم اعطى من الاجر عشر حسنات، بعدد من صدق بمحمد (ص) و من جحد به.

 

 

هر كس سوره «نجم» را آن گونه كه شايسته است فرا گيرد و تلاوت كند، خدا به شمار هر يك از كسانى كه به پيامبر ايمان آوردند و كسانى كه او را انكار كردند، ده پاداش به او ارزانى مى كند.

 

 

2 - و نيز از حضرت صادق (ع) آورده اند كه فرمود:

 

 

من كان يدمن قرائة «و النجم» فى كل يوم، او فى كل ليلة، عاش محمودآ بين الناس، و كان مغفوراً له...(53)

 

 

كسى كه هماره سوره «نجم» را در روز و يا شب تلاوت كند و از معارف و مفاهيم آن، راه زندگى جويد در ميان مردم، خوشنام و شايسته كردار شناخته شده و ستوده مى شود و خداى فرزانه او را مى آمرزد و محبوب مردم حق طلب مى گردد.

 

 

 

 

5 - دورنمايى از مفاهيم و معارف آن

 

 

اين سوره مباركه در مكه و در كنار خانه خدا بر قلب پاك و جان نورانى پيامبر دانش و آزادى فرود آمده است، به همين جهت حال و هواى سوره هاى آغاز دوران بعثت را دارد و فضاى اختناق و استبداد و بت پرستى و شرك و حق ستيزىِ حاكم، در برابر دعوت پيشواى عدالت و آزادى را نشان مى دهد و روشنگرى مى كند كه چگونه قرآن و پيامبر به فرمان خدا و از سوى او، با طرح موضوعات متنوع فكرى و مسايل دقيق عقيدتى، به ويژه بحث وحى و رسالت، توحيد و يكتاپرستى، معاد و جهان پس از مرگ، حقوق و مسئوليت انسان، هشدار از ستم وبيداد و فرياد بر ضد تعصب و حق ستيزى و اصلاح ناپذيرى، بر آن بودند تا انديشه ها و افكار خرافه زده و در بند اوهام و آفت هاى شرك و كفر را تكان دهند و انسان را از خمودى و افسردگى و ارتجاع و انجمادِ فطرت و وجدان و مغز و قلب رهايى بخشنده و به راه مطلوب و مترقى و زندگى نوين و آزادمنشانه راه نمايند.

 

 

با اندك تعمق در آيات شصت و دو گانه اين سوره مباركه، اين مفاهيم بلند و اين بحث هاى روشنگر و دگرگون ساز خود را مى نماياند:

 

 

1 - توجه دادن انسان به اختر فروزان قرآن،

 

 

2 - حقيقت وحى و رسالت،

 

 

3 - سند صداقت پيامبر در دعوت آسمانى خويش،

 

 

4 - سير آسمانى و معجزه آساى پيامبر يا پرتوى از رويداد معراج،

 

 

5 - فرشته وحى،

 

 

6 - خرافه پردازى و اوهام سازى شرك و استبداد،

 

 

7 - نگرش ارتجاعى جاهليت به زن يا نيمى از پيكر جامعه،

 

 

8 - سرچشمه هاى روانى پرستش هاى ذلت بار،

 

 

9 - موضوع شفاعت و شرايط آن،

 

 

10 - هشدار از گمان ها و پندارهاى بى اساس،

 

 

11 - فرمانرواى آسمان ها و زمين،

 

 

12 - علم بى كران خدا،

 

 

13 - اصل پاداش و كيفر در برابر عملكردها،

 

 

14 - نكوهش از خودپسندى و خودستايى،

 

 

15 - اشاره اى به گناهان كبيره،

 

 

16 - انسان و اصل مسئوليت،

 

 

17 - انسان سرانجام با عملكرد خويش روبه رو مى گردد،

 

 

18 - فرجام كارها به سوى اوست،

 

 

19 - عبرت آموزى از سقوط جامعه هاى سركش،

 

 

20 - سرانجام رستاخيز فرا خواهد رسيد،

 

 

21 - راه آمرزش خواهى و توبه باز است،

 

 

22 - پرستش و سجده، تنها براى خدا و در برابر او،

 

 

و نيز نكات ظريف و لطيف و دلنواز ديگرى كه چشيدنى است و نه گفتنى و وصف كردنى.